« خارجی یعنی چی؟ | Main | «فارسی شکر است» ما، کجاست؟ »
مروی بر کتاب ِ «خاطرهی دلبرکان غمگین من»
توضیح: وقتی رمان مارکز در تهران منتشر شد، دو هفته زمان بود تا چاپ اول کتاب به فروش برود و بعد هم کتاب توقیف شد. شانس با من بود که تهران بودم و کتاب را از کتابفروشی نشر چشمه خریدم. رشت کتاب را خواندم و همانجا یک متن نوشتم و فرستادم برای روزنامهی تهران امروز. متن رفت برای چاپ. اما کتاب توقیف شد و متن را از نوبت چاپ خارج کردند. متن را برای چند جا فرستادم، ولی به خاطر توقیف کتاب، کسی آن را منتشر نکرد. متن ماند و حالا در وبلاگ منتشر میشود.
نگاهی بر تصویرهای گذشته، آینده، حال
سید مصطفی رضیئی
خاطرهی دلبرکان غمگین من. گابریل گارسیا مارکز. کاوه میرعباسی. تهران: نشر نیلوفر. چاپ اول: پاییز ۱۳۸۶. ۵۵۰۰ نسخه. ۱۲۴ صفحه. ۱۵۰۰ تومان.
آمریکای جنوبی، با تمام ِ تصویرهای خوابآلود و گرم و خیس از عرق خویش یک بار دیگر زنده میشود، از همان اولین صفحه که شروع به خواندن میکنی: یعنی اگر مارکز خوان باشی و با سبک نوشتههایش آشنا. نوشتههایی با لحنی غمگین که وجودت را آغشته از یک حس ِ ناآرامی میسازد: یک حس که درونات بزرگ میشود تا با به پایان بردن ِ کتاب، بار دیگر حیران از سرزمین غریب ِ لاتین باشی که این چنین روح تو را درگیر خود میسازد.
«خاطرهی دلبرکان ِ غمگین من» را هیچ کسی فکر نمیکرد در ایران بتوان منتشر کرد. با توجه به متن ِ جسمانی ِ کتاب و روایتی که مارکز برای داستان خود انتخاب کرده است و میتوان آن را در پشت جلد ِ نسخهی چاپ ِ انتشارات ِ نیلوفر به خوبی درک کرد: «روزنامهنگاری که همه عمرش را بی زن و فرزند و در تنهایی گذرانده در نود سالگی بار دیگر عشق را تجربه میکند و دلدادگی پیرانهسر زندگانیاش را دگرگون میسازد، نگاهش به محیط اطراف و آشنایانش را سمت و سویی دیگر میبخشد و تصویری تازه از عالم و هستی را برایش رقم میزند؛ باعث میشود گذشتهاش را به گونهای نو بازشناسد و آینده مبهم و ظاهرا پایان یافته پیش رویش را یکباره نویدبخش بیابد. طرفه آنکه دلبندش دختری است چهارده ساله و عامی و بیسواد.» مترجم کتاب، کاوه میرعباسی، توانسته است کاری درخشان در این اثر ارائه بدهد: صحنههای ِ جسمانی اثر را طوری تلطیف کند که در ایران قابل چاپ باشد. و این چنین هنر خویش را به خواننده ارائه بدهد.
کتاب در اصل، ورای روایت ِ جسمی و (با پیش رفتن در کتاب) روایت ِ عاشقانهی خویش، داستان ِ زندگی ِ روزمرهی یک پیرمرد نود ساله است که از قرن قبلی تا روزگاری که کتاب در آن زاده شده، به پیاده و ویرایش کردن ِ تلگرافهایی پرداخته که خوانندهگان ِ روزنامه، به دفتر روزنامه میفرستادهاند. در پیشرفتن ِ کتاب (یک سالی که از شب تولد ِ نود سالگی ِ مرد تا تولد ِ نود و یک سالگیاش با او همراه هستیم) همراه او، نه تنها دنیای درونیاش (که با احساساتی تازه، گرم و زنده همراه است،) که با زندگی مردمان آن سرزمین هم همراه میشویم: مثل تمام کتابهای دیگر مارکز، این آخرین رمان به انتشار درآمده، با تمرکز بر زندگی یک انسان، (در دیگر کتابها، یک خانواده) ما را به همراه خویش به دنیای ِ آمریکای لاتین میبرد. دنیایی که در آن زندگی، چندان هماهنگ با آن چیزی نیست که ما در روشهای شهری خود میشناسیم: زمان تقریبا وجود ندارد مگر در گذر عدد روزها در تقویم. و زندگی معجونی است از عشق، آرامش و احساسات. زمین و طبیعت، ورای تصور ِ ما، بر زندگی تاثیر میگذراند و قدرتی عجیب در خود، نهفته دارند. و دنیای کتاب، در کل، همان چیز عجیب و غریبی است که با نام ِ رئالیسم ِ جادویی شناخته میشود. که هنوز هم در متن ِ کاملا ِ رئالیست ِ کتاب دیده میشود: این بار نه درتصویرهای ارائه شده که در تصویر کلیای که کتاب میسازد: مردی بود که در نود سالگی، به جای مرگ، به عشق رسید و تازه، مزهی زندگی را بر وجوداش احساس کرد . . .
راوی کتاب، از غمی رنج میبرد که ما را به شخصیت نویسنده هدایت میکند: راوی دارد به مرگ نزدیک میشود و این حس نزدیکی، نوعی بیگانگی با دنیای ِ اطراف را به او هدیه داده است. مارکز، سالهاست از سرطان رنج میبرد و آخرین لحظههای عمراش را میگذراند. لحظههایی که او را به نوشتن ِ خاطراتاش، «زیستن برای بازگفتن،» و حال به این رمان ِ کوتاه (یکی از کوتاهترین رمانهایی که مارکز نوشته و در ابعاد داستانهای نیمه بلندی است که در دهههای میانی ِ قرن بیستم از او منتشرمیشد،) ما را هنوز لبریز از هدیههای زندگی پرماجرای این مرد میسازد: زندگی مردی که حتا مرگاش هم لبخندی لبریز از آرامش و علاقه را به خوانندهاش، هدیه میسازد.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
نظرات
بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه ی زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده ی معشوق باز من...!!؟
منم کتاب رو توی نمایشگاه کتاب شیراز اتفاقی پیدا کردم و برای دانشگاه خریدم و قشر کثیری از دانشجویان طالب علم(!) رو برای همیشه مستفیض کردم...!!!
آزاده نجفیان | September 18, 2008 12:29 PM