« در وزارت فخیمهی ارشاد چه خبر است؟! | Main | میلان کوندرا خواندن در شب »
شیشه هم می شکند
ده روز پیش، روز پنجشنبه خواهر زاده هایم را بردم فیلم اگه می تونی من رو بکش (بعد از ممیزی ارشاد نام فیلم شد: اگه می تونی من رو بگیر) در یک سینما که حدود سی نفر نشسته بودند و تقریبا تمام ردیف های جلوی و کنار ما خالی بود. دو روز بعد، روز شنبه رفتیم فیلم پارک وی را با بلیط های نصف قیمت روز شنبه دیدیم، در یک سینما لبریز از جمعیت، حدود 95 صندلی ها پر بود. از همان سکانس های اول فیلم، جمعیت شروع کرد به خندیدن و تقریبا تا آخر های فیلم کلی خندیدیم. همان جا که فیلم پارک وی را تماشا می کردم، به نظرم رسید که سینمای ایران یک اصل بدیهی را رعایت نمی کند: یک اصل ساده به این نام که اگر به یک شیشه ضربه ای قوی وارد شود، شیشه می شکند.
...
میانه ام با سینمای ایران خوب نیست. این را دوست هایم خوب می دانند. فیلم های خاصی مثل کار های بهرام بیضایی و بیشتر کار های ابراهیم حاتمی کیا و رخشان بنی اعتماد و خیلی کم از کار های فریدون جیرانی را دوست دارم. میانه ام با بقیه ی کارگردان های سینما خیلی بد است. بیشتر مواقع توی سینما، قضاوت ام از روی فیلم، به این بستگی دارد که از چه زمانی شروع کنم به ساعت نگاه کردن که کی فیلم تمام می شود. اخراجی ها، از همان اولین سکانس به ساعتم نگاه می کردم تا تمام شد و عذاب تماشایش تمام شد. اگه می تونی منو بکش تقریبا ده دقیقه ای طول کشید تا ساعت نگاه کردن ام شروع شود. پارک وی از میانه ی فیلم به ساعتم نگاه می کردم. چرا؟
چون یک اصل بدیهی دیگر در فیلم های ایرانی رعایت نمی شود: یک اصل کلاسیک خیلی خیلی ساده که حدودا دو هزار سال (بخشی از آن دو هزار و پانصد سال) است که دارد جواب می دهد: فیلم را از میانه ی داستان شروع کنید. نه از اول آن. یک خط سیر پیش رونده داشته باشید که داستان را به اوج برساند. اوج داستان که تمام شد، یک خط پایین رونده داشته باشید که داستان را به پایان اش برساند. یک هرم ساده درست می شود که داستان در طول آن پیش می رود.
اگه می تونی منو بکش، خط پیش رونده را دارد. اوج ندارد. پایان هم ندارد. سر هم بندی تصاویر است.
پارک وی خط پیش روند دارد، اوج دارد، خط پایانی هم دارد. ولی یک اصل ساده ی دیگر را رعایت نکرده: منطق در داستان اش وجود ندارد. نمونه ی بارز اش وقتی که دخترک را در اتاق حبس می کند. خوب، یک صندلی بر نمی دارد بزند پنجره را بشکند، جیغ بکشد و ملت را بکشد به سمت خانه. خودش را نجات بدهد. می نشیند و گریه می کند. خوب این مضحک است.
اخراجی ها، یک خط پیش رونده دارد. اوج ندارد. خط پایانی بهم ریخته ای دارد. منطق نصفه نیمه ای دارد. ولی یک واقعیت ساده ی دیگر را فراموش کرده: رئالیسم می خواهد کار کند، اثرش چرت در می آید. چون در رئالیسم زمان وجود دارد و انگیزه. زمان و انگیزه در فیلم وجود ندارند.
...
چرا فیلم های ایرانی از دوربین استفاده نمی کنند؟ همه ی فیلم های جدیدی که می بینم، بیشتر کار اثر گذاری فیلم، بر روی کار فیلمبردار است. امکانات که هست، بهترین دوربین های دیجیتال دی وی دی را می شود از بازار خرید. انواع نرم افزار ها وجود دارد. متخصص اش هم هست. چرا کار فیلم برداری درست انجام نمی شود؟
...
چرا فیلم های ایرانی تدوین شان با خود فیلم هماهنگ نیست؟ مثلا فیلم پارک وی یک فیلم خشن است، باید خط تدوین تند با ضرب آهنگ سریع داشته باشد. ضرب آهنگ کند با سکانس های طولانی خسته کننده دارد.
اگه می تونی منو بکش، یک فیلم عشقولانه است، موسیقی ملایم می خواهد و حرکت های آرام دوربین و فضای نیم تاریک. در فضای باز ساخته شده، با حرکت های نسبتا سریع دوربین، بیشتر در حرکت ماشین، ضرب آهنگ تدوین فیلم تند است.
...
این چه طرز شخصیت پردازی در فیلم های ایرانی است؟ چرا فکر می کنیم یک تصویر مقطعی درست کنیم، توی کل فیلم جواب می دهد؟ شخصیت در طول ماجرا ساخته می شود، نه اینکه اول داستان یک سری فرمول ارائه بدهیم و بعد بگویم، خوب ما که همه چیز را گفتیم. بعد شخصیت برود یک کار دیگر بکند، گند بزند به کاری که اول فیلم کرده ایم.
بعد، شخصیت های ما باید با حرکاتی که انجام می دهند، بخورند. مثلا در پارک وی، پسر ِ مثلا خوشگل ِ نقش اول فیلم، یک پسر روانی دختر باز است. در حالی که از همان صحنه ی اول (آن جوری فجیع نیم متری دختر ها راه می رود، انفجار خنده ی سالن سینما خیلی خوب عکس العمل تماشاگر را به این صحنه نشان می دهد.) نشان می دهد که طرف دختر باز نیست. مرد خل و چل نقش اول فیلم اگه می تونی منو بکش، یک پسر ساده ی معمولی قرار بوده باشد. حرکات اش اند ِ دختر بازی است. این یعنی چی؟
...
از سینما که آمدم بیرون، به دوستم گفتم باید برای کارگردان های ایرانی یک سری کلاس درس گذاشته شود. یکی از اصلی ترین های شان یکی دختر بازی، پسر بازی است، دومی اینکه موجود خوشگل به چی می گویند. کافی است یک سری بزنید، چند تا از جوان های معصوم خیابان های تهران (شهرک غرب، دروس، نیاوران، این جور جاها) را بلند کنید، برای تان درس می دهند، نکته ها دست تان می آید. بعد از عذاب های موجود در فیلم های تان بکاهید. بگذارید فیلم نگاه می کنیم، دلم مان خوش باشد داریم فیلم نگاه می کنیم.
البته، من کلا نگاه ایده آل نسبت به سینمای ایران دارم. ولی همین پنجشنبه محمد رضا قاسمی به روزنامه ی اعتماد، وقتی که پرسیده بود چرا ادبیات ایران جهانی نیست؟ گفت (نقل به مضمون) که ما کار های جالبی در ادبیات داریم. ولی این ها را بگذارید کنار فوئنتس و مارکز. ببینید چقدر ما بیسوادیم. این دوتا را اسم بردم چون جهان سومی هستند. (یعنی میلان کوندرا و ایتالو کالوینو و آندریا لِوی اسم نبردم که بشینید زار بزنید.)
سودارو
2007-06-15
یازده و شانزده دقیقه ی شب
سوال: نوشته های ادبی – فرهنگی بهم ریخته مثل این پست را بیشتر دوست دارید، یا نوشته های منظم شماره دار مثل پست های قبلی ام را؟ کدام یک بهتر هستند؟
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
نظرات
بيشتر وقتها فقط برای سرگرمی به بلاگها سر میزنم و خیلی کم ، خیلی کم پیش میاد که یکیشون نظرم و جلب کنه. کارتون حرف نداره. حداقل برای من که عاشق سینمای خوب هستم. و بهتون حق میدم که اهل سینکای ایران نباشید به جز فیلمهای معدود کارگردانهایی. راستش بعد از افتضاح اخراجی ها حس میکنم سینمای ما سقوط کرده. البته باز هم کارهای کسایی مثل مهرجویی بزرگ آبروی سینمای ما شده و نجاتش میده... دوست دارم باهاتون در ارتباط باشم البته اگه از نظر شما مشکلی نباشه. ها باز اگه از نظر شما اشکالی نداشته باشه در کوتاهترین فرصت به لینکدونی من اضافه میشین. فعلا
milagros | June 16, 2007 03:37 PM
من این یکی را بیشتر دوست داشتم. تا نظر بقیه چه باشد
پدرام | June 16, 2007 10:03 PM
به نظرم پست این طوری یه جور صمیمیت به وبلاگت میده و این خوبه
الهام | June 20, 2007 12:00 AM
سلام سودارو. تو تنظيم خوابت به هم ريخته. خوب بيخيال. كتابو برات مي آرم.
reza mousavi | June 20, 2007 09:38 AM
نه، مقايسه جالب نيست. هركدام يك جورند. من همه را دوست دارم. همه را مي خوانم. همه شان پُر اند. هر كدام به سبك خودش. و همه در جال خود لازم. نه خسته باشي دوست! ادامه بده...
بن بست | June 20, 2007 12:42 PM