« جهت یابی فحش در ترجمه | Main | لحظه ای برای سکوت . . . »
آلن آلدا: هیچ وقت سگ ات را خشک نکن
Never Have Your Dog Stuffed
Alan Alda
Arrow Books (Random House Publication House,
United Kingdom) 2007
Autobiography, 309 Pages
Great Britain, 7.99 English Ponds
مقدمه
آلن آلدا، هنرپیشه سینما و تئاتر، کارگردان و نویسنده، به مدت یازده سال در سریال تلویزیونی
M*A*S*H
بازی می کرد و برای این سریال می نوشت و بعضی قسمت ها را هم خودش کارگردانی می کرد. او در تئاتر های برادوی حضور پیدا می کند و به مدت یازده سال برنامه ی تلویزیونی پیشروان آمریکایی علوم را اجرا می کرد. او در سال 2005 نامزد جایزه ی اسکار شد و سی و یک بار نامزد جایزه ی امی شده (و پنج بار نیز این جایزه را برده است.) او با همسرش آرلِن آلدا، عکاس و نویسنده ی کتاب های کودک زندگی می کنند. سه دختر و هفت نوه دارند.
کتاب هیچ وقت نگذار سگ ات را خشک کنند، زندگی نامه ی آلن آلدا به قلم خودش، اولین بار در سال 2006 در ایالات متحده منتشر شد. این نسخه، به همراه موخره ی مخصوص این کتاب، در سال 2007 در انگلستان منتشر شده است.
یکم – اولین بار کی عاشق شدی؟ اولین لبی که بوسیدی مال کی بود؟ نظرت نسبت به سکس چیه؟ توی زندگی ات چی کار ها کردی؟ نقطه ضعف هایت چی ها هستند؟ و ... این ها می توانند نمونه سوال های عادی ای باشند که توی مصاحبه ها از یک نفر آدم مشهور پرسیده می شوند. البته نه در ایران. در ایران هیچ کسی جرات ندارد عنوان بکند که اولین بار کی لب یک نفر را بوسیده است و آن آدم کیست و الان چه احساسی نسبت به او دارد. سنت و فرهنگ ایرانی کسی که جرات پیدا کند با نام خودش چنین چیز هایی بنویسد را محترمانه خرد و خاکشیر می کند.
فرهنگ ایالات متحده ولی به آلن آلدا این اجازه را می دهد که کتاب اش را با دعوای مادرش و پدرش سر سکس باباهه با یک هنرپیشه ی دیگر شروع کند. وقتی خیلی بچه بوده و با یک کاروان و یک گروه هنرپیشه ی کمیک (استند آپ کمدی) به سرتاسر آمریکای شمالی سفر می کرده اند. به اینکه در آنجا از دو سالگی استریپ تیز تماشا می کرده (آن هم از پشت صحنه و دو قدمی آن خانوم) و می تواند کتاب اش را از همین نقطه شروع کند: از جایی که یک مامان خل دارد (مادرش روانی بوده، بیست ساله نشده که پدرش ول شان می کند – طلاق رسمی – و بعد تازه پدره مشهور می شود. مادرش تا آخرین لحظه ی مرگ، در توهم به سر می برده است.) آلن آلدا این جرات را دارد که هر چیزی دلش می خواهد بنویسد، حتا می تواند اسم یکی از فصل های کتاب اش را بگذارد: زن های مشهوری که من بوسیده ام. و یک لیست از هنرپیشه های مشهور عرضه کند که لبان شان را بوسیده است.
دوم – آلن آلدا را به جز کتابش نمی شناسم، تا جایی که یادم می آید هیچ کدام از بازی هایش را ندیده ام. ولی کتاب اش میخکوبم کرد (هر چند با نادیده گرفتن این مسئله که نیمه ی سوم کتاب، خیلی حرف می زد، حوصله ام سر رفت.) کتاب خیره کننده بود. به جز نثر عجیب و غریب (ساده اما رویایی) آلدا، که ریشه در حضور دراز مدت اش در روی صحنه ی تئاتر (مخصوصا استند آپ کمدی) دارد که به او قدرت استفاده و بازی با کلمات را بخشیده است. یک مسئله ی اساسی به شدت تکان دهنده در این کتاب وجود دارد:
آلن آلدا یک شخصیت معروف تلویزیونی (و سینمایی و تئاتر) در ایالات متحده است. هوار جور کار مختلف کرده، بازی کرده، نوشته، کارگردانی کرده. آن هم در یک زمان (مسئله برای سریال تلویزیونی اس - مش بازی می کرده، هم زمان یک سریال تلویزیونی هم می نوشته، هم زمان بعضی قسمت های این سریال را بازی می کرده یا می نوشته. خدایا، خودش می گوید عادی بوده که وسط حرف زدن از خستگی خواب اش ببرد!) ولی با این حال، ولی در حالی که می توانست کتاب را لبریز از افتخارات زندگی اش بکند، تمام کتاب حرف از یک چیز دیگر می زنند: حرف از شکست های متوالی.
تمام طول کتاب، آلدا دارد شکست می خورد. از اولین روز های مدرسه اش، که گیر بچه های گه افتاده بوده که از هر فرصتی برای تحقیر کردن او استفاده می کرده اند، تا روز های اولیه کار هنری اش، که از بی پولی مجبور به پادویی جلوی در یک رستوران شده بوده، با لباس دلقک ها مشتری برای مغازه ها جلب می کرده (از همین داد بزن ها که ما توی بازار های مان داریم) و سه تا دختر هم پشت سر هم از ازدواج اش به دنیا آمده اند (به قول خودش مثل ساعت پدربزرگ منظم بودند، زنگ می زد و یک دختر تازه به دنیا می آمد و بی پول تر می شدیم.) تازه وقتی که می رود و مشهور می شود، تمام مدت از روز های سخت کاری اش، از شکست های کاری اش می گوید. حتا وقتی یک فصل را با بی میلی شروع می کند که این جور کتاب ها می بایست در مورد لب گرفتن از زن های مشهور هم چیزی داشته باشند (ظاهرا ویراستار کتاب مجبورش کرده این فصل را اضافه کند: زن های مشهوری که من بوسیده ام.) یک لیست می دهد از زن هایی که بوسیده و آخر سر داستان جین فوندا را تعریف می کند که حاظر نبوده لب بدهد، چون می گفته توی این صحنه لازم نیست! خدایا مگر این آدم دیوانه است؟
نه، آلن آلدا فقط و فقط با هنرمندی تمام نشان می دهد که چگونه از میان دریایی از شکست های پیاپی این چنین موفق بیرون آمده است. آلدا نشان می دهد که یک هنرمند، چقدر باید سختی بکشد و چقدر باید کار کند (و آخر سر هم هی یادش بیاید چقدر کم یاد دارد و چقدر مثل خر بیسواد است.) تازه وقتی آخر های کتاب همه چیز مرتب می شود و کتاب تمام شده، توی موخره ی کتاب هم کلی از شکست هایش می گوید (وقتی نوه اش همین کتاب را باز کرده و اولین خط اش را خوانده و گفته چقدر ملالت بار است و کتاب را بسته و دیگر بهش دست هم نزده است.)
آلن آلدا دیوانه است: دیوانه ی پیشرفت کردن و برای همین هم موفق شده است. برای همین هم زندگی نامه اش پر فروش است. برای همین آدم ها کتاب را می خوانند و بهم توصیه می کنند و کتاب به گوشه و کنار کره ی زمین هم سفر می کند و به مشهد هم می رسد، در دستان من که میخکوب کتاب را تمام کنم.
سوم – کتاب می توانست برای ترجمه ایده آل باشد. زبان سختی ندارد و راحت حرف اش را می زند، البته اگر اینکه این قدر حرف از موضوعات ممنوعه در آن نبود. همان فهرست کتاب کافی است تا این موضوع را ثابت کند (زن های عریان. زن های مشهوری که بوسیده ام.) حیف. کتاب می توانست موفق باشد.
چهارم – عنوان کتاب هم ماجرای کودکی آلدا است، وقتی که سگش می میرد و می دهند خشک اش کنند و داخل بدن اش را پر کنند که خاطره اش زنده بماند، موجودی که به خانه بر می گردد، همیشه باعث کابوس آلدا می شود. همیشه توی کتاب می گوید، فقط نگذار سگ ات را خشک کنند. یعنی بگذار همه چیز طبیعی باشد (هنر ات، خودت، زندگی ات) و آن جوری زندگی کن که دلت می خواهد، فقط نگذار سگ ات را خشک کنند. جمله ای نوشته که در یاد می ماند، حالا برای من آن جوری که دلم می خواهد: هیچ وقت نگذار خشک ات کنند.
سودارو
2007-06-01
هفت و پنجاه و چهار دقیقه ی صبح
پیوست: دیروز صبح بسته کتاب های ناشران گروه هشتاد (نشر بازتاب نگار، نشر کتاب نادر، نشر تجربه) دستم رسید و فعلا حدود یک ماه سایت جشن کتاب نجات یافته است. مرسی از ناشران گروه هشتاد و مرسی از خانوم مقانلو که زحمت های این کتاب فرستادن همه بر دوش ایشان بود. ممنون خانوم مقانلو.
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling