« مرجانه، آذر و کن: لطفا نترسید، کاری ندارند، گاز هم نمی گیرند | Main | آلن آلدا: هیچ وقت سگ ات را خشک نکن »
جهت یابی فحش در ترجمه
امیر مهدی حقیقت این روز ها چند پستی در مورد فحش و ترجمه در وبلاگ اش منتشر کرده است. مبحث کار شده در وبلاگ آقای حقیقت، بیشتر حول پیدا کردن معنی مناسب در مورد یک فحش مشخص است و اینکه چقدر معانی جالبی در این مورد پیدا می شوند. پست امروز وبلاگ من، ارتباطی موازی با مطالب وبلاگ آقای حقیقت دارد، می خواهم در مورد کلیت فحش دادن و اینکه چه چیزی چه وقت فحش می شود و چه وقت فحش نمی شود، صحبتی کوتاه داشته باشم.
مقدمه
در سال دو هزار، استیفن کینگ (نویسنده ی فوق العاده مشهور آمریکایی و خالق کتاب هایی با تیراژ های میلیونی) یک کتاب مهم منتشر کرد به اسم: درباره ی نوشتن. بخش اول کتاب به روایتی از کودکی نویسنده تا وقتی که اولین کتاب اش را منتشر می کند می پردازد. در بخش دوم به صورتی جدی مبحث نوشتن، روش های کار کردن اش و نکته هایی که لازم می داند گوشزد کند، آورده شده اند. بخش سوم، روایت نوشتن همین کتاب است، اینکه میانه نوشتن بخش اول و بخش دوم کتاب تصادف می کند (در سال 1999، موقع پیاده روی ماشینی به او می زند و سه ماه در بیمارستان بستری می شود) و اینکه چگونه دوباره توانسته بنویسد، جذاب ترین بخش کتاب. آخر سر هم یک لیست از کتاب هایی که فکر می کند باید بخوانیم، آورده شده اند.
استیفن کینگ، در این کتاب، بار ها و بار ها، در جاهای مختلف می گوید:
Fuck about it
اول – فحاشی ظاهرا یکی از جنبه های زندگی مدرن و فرهنگ غربی / آمریکایی (یا همان فرهنگ روز جهان) است. تقریبا فیلم یا کتابی وجود ندارد که آکنده از کلمات توهین آمیز نباشد. ولی واقعا چه وقت یک کلمه فحش می شود و چه وقت فحش نمی شود؟ استاد ترجمه ام در دانشگاه، آقای کلاهی، یک بار این مبحث را پیش کشیدند و عنوان کردند که شب قبل از کلاس، فیلمی تماشا می کرده اند که دختری جوان و زیبا در کلامش مرتبا کلمات خشن استفاده می کرده اند. گفتند نباید فکر کنیم که این ها فحش هستند و این خانوم جوان موجودی خیابانی تشریف دارند. این کلمات صرفا بیان خشمگینی از آن چیزی هستند که برای ایشان رخ داده. گفتند موقع ترجمه باید حواسمان جمع باشد داریم چه کار می کنیم.
دوم – در سه فیلم مختلف، سه شخصیت مختلف، در سه جای مختلف، این عبارت را استفاده می کنند:
Fuck You
در اولین روایت، شخصیت داستان با گفتن این عبارت دارد می گوید: جدی می گی؟
در دومین روایت، شخصیت داستان با گفتن این عبارت دارد می گوید: شوخی می کنی؟
در سومین روایت، شخصیت داستان با گفتن این عبارت دارد می گوید: گه خوردی.
سوم – جهت یابی فحش بودن یا نبودن یک عبارت خیلی مهم است. خیلی جاها اصلا چیزی که ما داریم می خوانیم، فحش نیست. صرفا یک بیان خشمگین، یک شوخی مضحک، یک عبارت خبری، یک عبارت عادی بدون هیچ معنای مشخصی، یا فقط خالی کردن راوی است. در هر فضا، در هر جمله و در هر مکانی معنی متفاوتی برای یک عبارت مشخص پیدا می شود.
استیفن کینگ در کتاب درباره ی نوشتن، همه جا نمی گوید: گه بگیرد اش. خیلی جاها دارد می گوید: مهم نیست. فراموشش کن. چرت و پرت گفته. احمقانه است. خوب، بگذریم و ...
چهارم – ما در بیان رسمی خود مان خیلی پاکیزه هستیم. در زندگی روزمره مان، نه چندان. (برای کسانی که با این جمله مشکل دارند تجویز می شود که کمی در شهر های بزرگی مثل تهران قدم بزنند.) مشکل اصلی ای که در ترجمه فحش دیده ام، بعد از اینکه اصلا طرف فحش داده یا نه و اینکه منظورش چیست، در این است که مترجم (یا نویسنده ی) ما، در فحش دادن مشکل دارد. بابا طرف توی کتاب اش نوشته خاک تو سرت. نمی شود این را تلطیف کرد به چیز دیگری. کتاب عوض می شود. ولی مشکل در اینجا است که سنت ها و عقاید سفت و سخت شده ی درونی مترجم، به او این اجازه را نمی دهند که آزادانه قلم به دست بگیرد و ترجمه کند. و این چیزی است که به کتاب های ما آسیب می زند. مطمئنا جمع آوری یک لیست دوست داشتنی از معادل های خوب برای کلماتی که در کتاب ها و فیلم ها و موسیقی و ... وجود دارند، کار مفید و خوب و عالی ای است. ولی باید توجه داشت که یک مترجم، باید یاد بگیرد که از این معادل ها استفاده هم بکند. نه اینکه وقتی در جایی کلمه ای دید (و دست سانسور هم بالای سرش نبود) نتواند معادلی استفاده کند که ویژگی هایی متناسب با آن کلمه را در خود داشته باشد.
به عبارت دیگر، هنوز راه درازی مانده تا یاد بگیریم فحش بدهیم. و واقعیت این است که فحش دادن چندان هم کار سختی نیست. فقط باید امتحان اش کرد. خیلی وقت ها هم چیز واجبی است.
سودارو
2007-05-29
ده و پنجاه و یک دقیقه ی شب
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
نظرات
kheyli jaaleb bood
sana | May 30, 2007 05:57 PM
قضیه -گمانام- این است که بلد ایم -و ظاهراً خوب هم بلد ایم- فحش بدهیم؛ فقط خودمان نمیخواهیم باورش کنیم!
Asosh | June 2, 2007 11:40 PM
ممنونم از این که نطر مرا جالب یافتید و آن را در گستره وسیعی پخش کردید.راستش را بخواهید این حرف ها را در مقام یک خواننده معمولی گفتم.من کمتر شنیده ایم و خوانده ام که نویسندگان خارجی این زور همدیگر را نفی کنند این بحثی هم که اشاره کردم در کافه تیتر بود.
کامران پورنجف | June 4, 2007 01:23 AM
خیلی استفاده کردم. یکی از خواننده های پرو پا قرص بلگت شدم. موفق باشی
mercury | August 24, 2008 09:19 PM