« دنیا در دستان ما است | Main | جهت یابی فحش در ترجمه »
مرجانه، آذر و کن: لطفا نترسید، کاری ندارند، گاز هم نمی گیرند
مقدمه
روزنامه های امروز تهران، توی خبر های شان از جشنواره ی کن، یک گوشه و کنار اشاره ی جزئی ای هم داشتند که فیلم پرسپولیس ساخته ی مرجانه ی ساتراپی با یک آقای دیگر، به صورت مشترک با یک آقای مکزیکی، جایزه ی ویژه ی هیئت داوران جشنواره ی کن را برده است.
از گوشه و کنار خبر هایی خوانده بودم که مخالفت (یادم نیست درست، وزارت ارشاد؟) از پخش این فیلم ضد ایرانی (منظور منتقد حکومت ایران) را در جشنواره ی کن داشت. حالا فیلم در کن جایزه گرفته و خیلی ها دارند روی این کار می کنند که اسم این فیلم را بیاورند کنار فیلم 300 و بگویند که آش و کاسه همان است که بود.
یکم – مایکل توی همان ایمیل های اول اش اشاره کرده بود که به کتاب هایی که از ایرانی ها به زبان فارسی خوانده، بوف کور بود و یک کتاب که نمی شناختم و لولیتا خوانی در تهران ِ آذر نفیسی. موقع جواب دادن به ایمیل اش مکث نکردم در گفتن این جمله که کتاب لولیتا خوانی در تهران کلا دروغ است. پرسید یعنی چی؟ توضیح دادم که چرا. توضیح می دهم که چرا. توی همان میل پیشنهاد دادم که برود سری کتاب های پرسپولیس ِ مرجانه ساتراپی را بگیرد و بخواند. گفتم تصویر واقعی تری از ایران بعد از انقلاب دارد. همان هفته کتاب ها را خرید. همین چند ماه پیش بود.
دوم – لولیتا خوانی در تهران را به عنوان یک اثر پر فروش می شناختم، چند هفته ای در لیست پرفروش های کتاب در ایالات متحده قرار داشت. ترم های آخر دانشگاه بود که فهمیدم یک دوست کتاب را دارد. برادرش از کانادا آورده بود، با التماس های ما راضی شد کتاب را کوتاه مدت بهمان قرض بدهد. کتاب را گرفتم و بو کشیدم و ظاهرش خوب بود، پشت جلد را خواندم و مقدمه ها که می گفت دکتر آذر نفیسی در تهران استاد دانشگاه بود و بعد از انقلاب، اوایل دهه ی نود، به خاطر عدم رعایت حجاب، از دانشگاه اخراج شده و آمده نیویورک، الان در دانشگاه کلمبیا (یکی از معتبر ترین دانشگاه های جهان) درس می دهد. کتاب را شروع کردم به خواندن، به صفحه ی دوم نرسیدم که با حالت تهوع کتاب را پرت کردم یک گوشه و همان فردایش پس دادم به صاحاب اش.
از همان اول دروغگویی های کتاب مشخص بود، استاد دانشگاه (کسی که دکترا دارد) را به خاطر حجاب از دانشگاه اخراج نمی کنند. توی فامیل خودمان داریم، کسی کار زیادی ندارد. موضوع اخراج (اگر درست باشد) چیز دیگری است. مسئله بعدی سر فهرست کتاب بود، توی مقدمه آمده بود که آذر نفیسی و گروهی از دانشجو هایش دور هم جمع می شده اند و مخفیانه و با ترس و لرز کتاب های ادبی کلاسیک را می خوانده اند و بحث می کرده اند. این مسئله دو اشکال داشت، اشکال اول لیست کتاب ها در فهرست بود که چشمم خورد به گتسبی بزرگ، کتابی که همان زمان که دکتر نفیسی می گوید، هم نسخه ی فارسی و هم نسخه ی انگلیسی اش در بازار کتاب ایران آزادانه خرید و فروش می شد. مسئله ی دوم این است که یک گروه دانشجو دور هم جمع شوند کتاب بخوانند و بحث کنند (چقدر تخیلی) توی دانشگاه های ایران اگر کسی کتاب می خواند (و می توانست در موردش بیش از یک دقیقه بدون تپق حرف بزند!) که بهشت بود. تا جایی که من می شناسم، توی هر کلاس کلا یک یا فوقش دو نفر هستند که کتاب به زبان انگلیسی بخوانند (کتابی که به درس ربطی نداشته باشد) و خوب نمی شود که تعداد شان آنقدری شود که توی کتاب آمده (هشت نفر یا دوازده نفر، یادم نیست) البته مگر اینکه کل دانشگاه (یا چند دانشگاه) را تکانده باشند خانوم دکتر.
سوم – پرسپولیس را از آمار فروش خیره کننده اش شناختم. میلیون ها نسخه. کتاب اول به زبان فرانسه نوشته شده و بعد به زبان های دیگر (بیش از ده زبان تا الان) ترجمه شده است. کتاب کمیک استریپ است و تا الان چهار جلدش منتشر شده. چند صفحه اش را همان موقع ها در اینترنت پیدا کرده ام. چشم هایم گرد شد: واقعیت و رئالیسم از کتاب می بارید.
چهارم – پرسپولیس موفق شده است. کتاب عالی فروخته است. فیلم اش در اولین اکران تحسین مهم ترین جشنواره ی سینمایی جهان (اسکار فقط یک جشنواره ی سینمای تجاری است) را به خود اختصاص داده است. حتا شانس بردن نخل طلایی جشنواره را هم داشته.
لابد الان توی ارشاد خیلی ناراحت هستند. کتاب مجوز نشر ندارد و از ایران حرف می زند، فیلم هم می شود و جایزه هم می گیرد و توی آن مرتب به حکومت ایران طعنه هم زده می شود. متاسفانه زبان های زنده ای وجود دارند که تیراژ کتاب های شان از کل تیراژ کتاب های ادبی یک سال ایران بیشتر می شود (یا از کل تیراژ کتاب های منتشر شده در کل سال؟) و کنترل شدنی هم نیستند. و نمی شود با آن ها جنگید.
چرا می جنگیم؟ چرا همیشه از ادبیات می ترسیم؟ چرا فکر می کنیم که باید تصویری نمونه باشیم، نه یک موجود معمولی که اشتباه هم می کند. چرا از نقد می ترسیم؟ چرا نمی توانیم بفهمیم که دنیا وجود دارد، هر کاری که بکنیم وجود دارد و هیچ کاری اش هم نمی شود کرد. چون آدم ها می توانند بروند خارج از ایران و آدم های مهمی هم بشوند. هر دو کتاب نویسنده های شان را فوق العاده مشهور و ثروتمند ساخته اند. و هر دو هنوز هم مهم هستند: هر دو دارند از زندگی می گویند، یکی با ترکیب ادبیات کلاسیک و دیگری با ترکیب روزمرگی ها و ترس ها و خیالات، آنچه که دیده شده اند.
سودارو
2007-05-28
نه و بیست و یک دقیقه ی شب
لينکده
تصاویری از کتابخانههای دیدنی دنیا
عقل و هوش انسان را زایل میکند!
ده واقـعـهی مهم ادبی در سال ۲۰۰۸
یک بحث گروهی خواندنی دربارهی مجموعهداستان جدید حامد حبیبی
نگاهی به «این سوی رودخانهی ادر» نوشتهی «یودیت هرمان» آلمانی
گفتوگوی «پاریس ریویو» با هارولد پینتر، نمایشنامهنویس فقید انگلیسی
ترجمهی مجتبا پورمحسن| رادیو زمانه
مرگ هارولد پینتر، نوبلیست ادبیات
دربارهی رمان «مادام بواری» نوشتهی گوستاو فلوبر،ترجمهی مهدی سحابی
یادداشت مفصل «پونه بریرانی» بر مجموعهداستان جدید «حامد حبیبی»
«در زمان ما»، اولین کتاب همینگوی، بعد از سالها تجدید چاپ میشود
با ترجمهی شاهین بازیل، نشر افق
«بودنبروکها»، شاهکار توماس مان، بهزودی بر پردهی سینماها میرود
آرشيو لينکده
لينکهای ثابت
خبرگزاریهاایسنا
مهر
فارس
ایلنا
میراث فرهنگی
روزانه
رادیو زمانه
دو در دو
بازنگار
بلاگ نیوز
بلاگچین
بالاترین
فرهنگی
جشن کتاب
جن و پری
عروض
فانتزی - آکادمی
مجلهی شعر
سمرقند
گل آقا
پندار
ماندگار
هزارتو
دیگران
دیباچه
کارگاه
ایران تئاتر
مرور
والس
بخارا
فروغ
اشا
آتیبان
کتاب نیوز
روزنامهها
شرق
اعتماد
هممیهن
کارگزاران
همشهری
تهران امروز
اعتماد ملی
جاهای دیگر
انتشارات کاروان
فتوبلاگ سام
ساسان قهرمان
بازتاب
بی. بی. سی
دویچه وله
انتشارات ققنوس
خانهی هنرمندان
زنستان
کتابهای رایگان
قفسه
جستجو
ارتباط
پشتيبانی
ادبيات و هنر
داود پنهانی
آدم و حوا
كتابلاگ
حسین نوشآذر
منیرو روانیپور
شمیده
سعید کمالیدهقان
فرهاد جعفری
بهاره آروین
جواد عاطفه
مریم منصوری
ماکان مهرپویا
مجتبا پورمحسن
خلیل پاکنیا
رمزآشوب
دوات
احسان عابدى
غلاف تمام فلزى
مهستى شاهرخى
پونه بريرانى
تادانه
اميرمهدى حقيقت
مينيمالها
سپینود
حسن فرهنگی
منو
تیلهباز
شبنویس
کتابخوانه
یار مهربان
مسخ
محسن بنیفاطمه
سودارو
آخرین مترو
كتابهاى عامهپسند
پروژکتور
عباس معروفى
باشگاه کتاب
اسد امرایی
شیرین کریمی
مهدی مرعشی
اكبر سردوزامى
مظاهر شهامت
مرضیه ریاحی
نامناپذیر
by BlogRolling
ديگر دوستان
علیرضا مجیدی
پابرهنه بر خط
عصیان
سردبیر: خودم
بازتاب نفس صبحدمان
بلوط
از پشت یکسوم
خورشید خانم
دژاوو
سیبستان
آیدین فرنگی
خواب زمستانی
شرح
پونه ابدالی
آبچینوس
زیتون
ختمالغرایب
تندیس
سایه
روزنامهنگار نو
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
فهیمه خضرحیدری
ف م سخن
عطا صادقی
شهلا باورصاد
سیدمهدی حسینی
الفبا
سرزمین رویایی
مریم گلی
چندگانه
مریم جعفراقدمی
آشپزباشی
مریم حسینخواه
خشم و هیاهو
شراگیم
هنوز
جستوجوی کلمات
بیلی و من
سورئالیست
کوچه
نقطه ته خط
زننوشت
شیرین احمدنیا
پرگلک
گفتار
روبو
الپر
دیهور
مهدی علومی
by BlogRolling
نظرات
بند آخر خیلی خوب بود. سوال هایی که کرده ای خیلی خوبند. کاش یکی جواب بدهد
ا. م.ح | May 29, 2007 01:35 PM
سلام
از خواندن مطلبت خیلی لذت بردم.لینک دادم. راستی نمی دانی من چطور می توانم لولیتاخوانی در تهران را بخوانم.؟
مجتبا پورمحسن | May 29, 2007 03:20 PM
kheili jaleb neveshti ,,manam ino ezafe mikonam ke axe jelde in ketab tasvire 2 ta dokhtare dabirestaniye ke ba maghnae va hejab daran engar yavashaki ye ketab mikhunan
هم نام | May 30, 2007 03:27 PM
va kheeeili jalebe ke afradi ke dar in lolita khani sherkat dashtan hame bozorg budan va hatta moteahel!!!khanume nafisi be tarze tabloee saay dashtan forooshe ketabeshun bala bere..chon bavar kon man daram inja zendegi mikonam va hazeram ghasam bokhram ke ma kheili behtar o bishtar az khode ina adabiyateshun ro mishnasim...inja 2 sathe farhangi vojud dare..
hamnaam | May 30, 2007 03:28 PM
yeki sathi ke roozname negar ya ostade daneshgaah hastand..dige sathi ke karmand haye mamuli hastan va ASLAN be donya kari nadaran!!va miduni ke hameye jamee ro sathe dovom tshkil midan!
inha hichiiii az iran o farhangesh nemidunan taze man daram az mahde tamadon ba shoma sohbat mikonam ENGLAND!!!tanha tasavire mobhami darn az iran ke bazi vaghta nemidunan iran ba iraq fargh dare!!!!!!
hamnaam | May 30, 2007 03:29 PM
va faghat midunan ke tu iran hejab hast o dige hichi nist!!! va khanume nafisi ba estefade az in ax saay kardan hamun sathe mamuliye jamee ro be ketab jazb konand..ke natunestan..chon moshekle ketab ine ke be englisi fekr nashode va neveste nashode..fekresho bokon ke che zajr avare afkari ro ke be farsi neveshte shode ba ye tarjomeye zomokht bayad be englisi khund..mardom in hoseleharo nadaran ke bedunan barga haye derakhte ruberuye khanume nafisi chejuri takun mikhordan vaghti ishoon montazere in budan ke shagerd hashun tashrif biyaran..
hamnaam | May 30, 2007 03:30 PM